علم انساب

علم انساب

افتخار به نیاكان و پیشینیان و سعی در حفظ هر آن‌ چه كه ما را به نوعی مرتبط با گذشته خانوادگی‌ مان می‌كند، یك حس طبیعی و مؤثر در شناسایی و حفظ فرهنگ و هویت قومی است. در واقع هویت امروزی ما بر اساس كمك و معاونت اجدادمان و بر اساس داشته‌های به ارث رسیده از آن ‌ها طی قرون متمادی، شكل گرفته است و بر همین اساس هر خانواده تاریخ مربوط به خودش را دارد.

علم انساب و شجره‌نامه ‌شناسی یكی از شاخه‌های تاریخ ‌نگاری محلی می‌باشد كه از گذشته دور در كشور ما وجود داشته و علما و دانشمندان زیادی از طریق روش‌های خاص خود سعی نموده‌اند كه تاریخچه و شرح حال خاندان‌های مختلف را شناسایی و به رشته‌ی تحریر در آورند. این رشته بعدها تحول زیادی یافت و به شاخه‌های متعددی مانند علم انساب كه در بر‌دارنده‌ی نسب قبایل و سلسله‌های محلی است_ علم حدیث كه در بر‌گیرنده‌ی زندگی‌نامه محدثان است_ مزارات كه در خصوص مدفن بزرگان است_ تذكره‌ها و... تقسیم گشت كه از موضوع بحث ما خارج است.

امروزه بر خلاف گذشته كه فقط شجره‌نامه خاندان‌های مشهور و ثروتمند مورد علاقه بود، برخی از مورخین علاقه‌مند به محلی‌نگاری در پی روش‌هایی هستند كه از طریق آن بتوان اطلاعات مربوط به خانواده‌های مختلف را جمع‌آوری كرده و در یك آرشیو اختصاصی نگه‌داری نمایند. شكی نیست كه چنین آرشیو‌هایی برای بررسی ریشه‌های فرهنگی یك جامعه و كالبد شكافی برخی از عادات اجتماعی اقوام به یک میزان دارای اهمیت بوده و مورخین را به نتایج جالب توجهی می‌رساند. نمونه چنین كاری از سال‌ها قبل در برخی از كشورهای اروپایی شروع شده است. آن‌ها مراكزی را تحت عنوان (F.R.C Family records center) تشكیل داده و همه‌ی خانواده‌ها را تشویق به نگه‌داری اسناد خانوادگی خود در این مراكز می‌كنند.

جمع آوری اطلاعات برای شجره ‫نامه نویسی

آن ‌چه كه اینجانب در این نوشتار كوتاه به دنبال آن هستم بیان فهرست‌وار برخی روش‌های مفید در جمع‌آوری اطلاعات، به ‌منظور شجره‌نامه ‌شناسی است. قبل از پرداختن به روش‌ها ناگزیر از بیان دو ضرورت اساسی در این راه هستم. یكی صبر و استقامت و پشتكاری‌ست كه پویندگان این راه و محققان می‌بایست واجد آن باشند و ضرورت دوم كه به ‌نظر نگارنده بسیار مهم و اساسی است، همانا تولید احساسی مشابه احساس تحقیق شوندگان است. به ‌مفهوم دیگر ممكن است كه در طول تحقیق و جست ‌و جو به مواردی از رفتار و عادات گذشتگانمان برخورد كنیم كه ما را شوكه كرده و به ‌تعجب وادارد. به ‌همین لحاظ می‌بایست این توانایی و حس را در وجودمان ایجاد كنیم كه تا حد ممكن خود را، هم عصر نیاكانمان فرض كرده و سعی كنیم مقتضیات زمان و مكانی كه اجدادمان را به چنین عملكردهایی واداشته است درك كنیم.

  • اولین قدم جمع‌آوری اطلاعات از طریق مصاحبه است كه از آن به‌ عنوان تاریخ شفاهی (Oral History) یاد می‌كنند. به ‌این منظور می‌بایست با بزرگان خانواده در مورد گذشتگان و نیاكانمان مصاحبه كرده و طی این گفتگو، حتماً آن‌ را ضبط و ثبت ‌كنید و سعی نمایید كه همه‌ی اطلاعات ممكن را از طریق گفت ‌وگو با آن‌ها به ‌دست آورید‌. از هیچ نكته‌ای نباید چشم ‌پوشی كرده و همواره این مسأله را در نظر داشته باشید كه طی این مرحله به تفسیر و یا گزینش مطالب نپردازید و سعی كنید تا حد ممكن كلیه‌ی اظهار نظرها را جمع‌آوری كرده تا در مراحل بعد به كمك اسناد و مدارك راهنما و روش‌های علمی آن‌ها را پالایش كنید.
  • سپس سعی نمایید كلیه‌ی القاب و عناوین و هر آن‌ چه را كه به نوعی تداعی كننده‌ی شاخصه‌های خاندان شما هستند، جمع‌آوری كنید. توجه نمایید كه این القاب و عناوین مبین دلایل محبوبیت، موفقیت، كام‌یابی و یا ناكامی خانواده‌ی شما هستند. اگر در این راه به القاب یا اسامی غیر معمول برخورد كردید آن‌ها را كم اهمیت در نظر نگرفته و در صدد حذف آن‌ها نباشید. به یاد داشته باشید كه اكثر پدر بزرگ‌ها و مادر بزرگ‌های ما تا همین اواخر بی‌سواد بودند و شاید حیرت ما از برخورد با این عناوین غیر معمول ناشی از این دلیل باشد.
  • در مرحله‌ی بعد كلیه‌ی افسانه‫های قدیمی و داستان‌ها و اشعار محلی را كه مربوط به خانواده‌ی شما می‌شود جمع‌آوری كنید. شاید بپرسید كه ارزش این مجموعه در یك كار علمی تا چه حد است؟ باید گفت كه اكثر داستان‌ها و افسانه‌ها و حتی اشعار و دوبیتی‌های محلی بر اساس حوادث واقعی كه زمانی اتفاق افتاده است شكل گرفته‌اند و تنها گذر زمان و قوه‌ی تخیل اجدادمان بوده كه آن‌ها را تزیین كرده و پیرایه بسته است. البته ذكر این نكته كوتاه ضروری است كه در ادامه‌ی راه می‌بایست این داستان‌ها به كمك دیگر اسناد پالایش گردد.
  • آلبوم‌های خانوادگی یكی دیگر از مهم‌ترین منابعی است كه كمك فراوانی در روشن شدن تاریخ خانواده و شناسایی اجدادمان می‌كند. هر چند صنعت عكاسی از دوران ناصرالدین شاه وارد ایران شد ولی برخی از خانواده‌های مشهور از نقاشان زمان خود برای ترسیم تصاویرشان كمك می‌گرفتند و به ‌همین لحاظ شاید بتوان مجموعه‌ای از عكس‌های خانوادگی تشكیل داد.
  • اگر در خانواده، كتب قدیمی به ‌خصوص كتب دینی مقدس مانند قرآن دارید، آن‌ها را نگه‌داری و بررسی كنید. از قدیم در خانواده‌های ایرانی مرسوم بوده كه اطلاعات مربوط به ‌خانواده را در داخل جلد قرآن یادداشت می‌كردند. برخی از مهم‌ترین اطلاعاتی كه از این طریق می‌توانید به ‌دست آورید شامل تاریخ ولادت و مرگ اشخاص، قسم‌نامه‌ها و امان‌نامه‌ها، عهدنامه‌های خصوصی، وقف‌نامه‌ها، نذورات و... می‌باشد. مشاهده می‌فرمایید كه چه اطلاعات ذی‌قیمتی را از این طریق می‌توانید به ‌دست آورید.
  • حتماً قسمتی از برنامه‌ی شما این باشد كه سری به گورستان بزنید تا هم فاتحه‌ای نثار روح گذشتگانتان كرده و هم اطلاعاتی از آنجا جمع‌آوری كنید. به ‌خصوص اگر خانواده شما در نقطه‌ی خاصی مانند امام‌زاده یا زیارتگاهی که دارای مقبره خصوصی باشند. گاهی اطلاعات درج شده بر روی سنگ قبرها می‌توانند بسیار كارگشا باشند و از آن‌ها می‌توان به ‌مانند سندی برای تاریخ تولد و مرگ، نام پدر و مادر و اجداد، علت مرگ و... استفاده نمود.
  • به ‌عنوان آخرین و مهم‌ترین توصیه هر آنچه را كه فكر می‌كنید به نوعی با تاریخ اجداد شما در ارتباط باشد حفظ كنید این اسناد ممكن است شامل مواردی چون تكه‌های روزنامه، آگهی‌های تبریك و تسلیت، مدارك تحصیلی، قباله‌های ازدواج و اسناد خرید و فروش، خاطرات و وقایع نگاشت‌ها، برات‌ها و حواله‌ جات، القاب و علائم نظامی، اسناد انجمن‌های قدیمی، دوبیتی‌ها و اشعار محلی دست ‌نویس، اشیا و ابزاری مانند شمشیر و خنجر كه بر روی آن‌ها تاریخ و یا نوشته‌ای حك شده است و.... باشد.

روش‌های جمع‌‌‌‌‌‌‌آوری اطلاعات به ‌صورت فهرست‌وار

برای جمع‌آوری اطلاعات خانوادگی از روش‌های خاصی كه در زیر عنوان می‌گردد استفاده نمائید:

- مصاحبه با بزرگان خانواده و ضبط و ثبت آن.

- جمع‌آوری القاب و عناوین و شاخصه‌هایی كه خانواده به آن معروف است.

- جمع‌آوری افسانه‌ها و اشعار محلی.

- گردآوری كلیه‌‌ عكس‌های افراد خانواده در یك آلبوم و تهیه‌ فایل کامپیوتری از آن‌ها.

- گردآوری نسخ قدیمی و خطی موجود به ‌خصوص كتب مقدس و مذهبی.

- بررسی مطالب روی سنگ قبرها و مزارهای خانوادگی.

- جمع‌آوری كلیه‌ی اسناد خانوادگی و اشیایی كه به نوعی ما را به اجدادمان مربوط می‌سازد.

تحقیق از هوشنگ صالحی پور. اسفند 1388

تاریخ بختیاری

تاریخ بختیاری

بختیاری نام یکی از اقوام بزرگ ایران، معروف به لرِ بزرگ است که در زاگرس میانی سکونت دارند. نخستین کسی که تلاش در مستند کردن تاریخ بختیاری‏ها کرد و در مورد آنان کتاب نوشت سردار اسعد بختیاری* بود که در کتاب تاریخ بختیاری به شمه ‏ای از گذشته بختیاری‏ها و سایر لرها اشاره کرده است. از نظریاتی که در باره‏ ی نام بختیاری وجود دارد این است که بختیاری‏ها همان باختری‏ها یا ساکنان زاگرسِ باختری هستند.

تبار بختیاری یکی از نژادهای ماندگار در پهنه ‏ی ایران زمین بوده است. با ورود آریایی‏ها به این منطقه، آریایی‏ ها تبدیل به قوم غالبی شدند که فرهنگ و زبان خود را غالب کرده و رواج دادند. محکم‏ترین دلیل‏ «گویش‏» بختیاری‏هاست که امتداد زبان پهلوی رایج در بین پارسیان قبل از اسلام است. با این حال سه نظریه متفاوت برای سرمنشاء بختیاری‏ها وجود دارد که به یک مورد که دلایل استوار‏تری دارد اشاره می‏گردد یعنی نظریه پارسی بودن ایل بختیاری با دلایل زیر:

  • زبان بختیاری پارسی میانه است و کم‏تر می‏توان واژه ‏ای بیگانه از زبان‏های دیگر به خصوص عربی در آن مشاهده کرد.
  • چوقا لباس مردان بختیاری است که دارای خطوط سفید و سیاه می‏باشد. خطوط سفید به بالا و خطوط سیاه به پایین می ‏آیند و این نشانه‏ ی برتری سپنتا مینو (دشمنِ اهریمن) بر انگره مینو (اهریمن) است.
  • لباس زنان هم که شامل شلوار قری، مینا و لچک است که با بسیاری از اقوام اصیل ایرانی مشترک است. این لباس اصلی‏ ترین لباس زنان دوران‏ هخامنشی، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان بوده است.
  • موسیقی آنان به زمان ساسانیان بر می‏گردد و شامل سُرنا و کَرنا و دُهل است. طایفه ی توشمال سرپرستی موسیقی را در ایل بختیاری بر عهده دارند و در مجالس عروسی هنرمندی خود را به معرض نمایش می‏ گذارند.
  • اصیل‏ ترین افراد بختیاری موهایی بور و حداقل قهوه ‏ای و چشمانی رنگی دارند. قدِ بلند، چشمانی درشت، ابروانی پرپشت، بدنی ورزیده هم یکی از صفات ظاهری آنان است. پژوهشگران می‏گویند خواستگاه بختیاری‏‏‏ها پارسوماش(دارنده ذات پارسا) یا مسجدسلیمان امروزی بوده چرا که بسیاری از شواهد تاریخی در این منطقه یا آنشان بوده است و نسب اینان به قوم پاسارگاد می‏ رسد. آنان این ادعا را با کتیبه‏ ی کوروش اثبات می‏ کنند که می‏گوید: "من کوروش هستم، شاه هخامنشی، مردی از آنشان".

امروزه می ‏دانیم که هر قومی از یک نژاد واحد نبوده ‏و از نژادهای مختلفی هستند که در زمان‏های متفاوت در آن منطقه زندگی کرده‏ اند و بازمانده خودشان یا فرهنگشان یا ویژگی‏ ژنیتیکی آنها در اقوام امروزه کاملاً آشکار است. البته بدون شک اکثر قوم لر در اصل میراث‏ دار پارس‏ ها هستند اما در اینکه عیلامی‏ ها، کاسی‏ ها یا دیگر اقوامی که در دوران مختلف تاریخی به طور عمده در این حوزه جغرافیایی زندگی کرده ‏اند و تاثیر گذار بر آریایی‏ ها به عنوان نیاکان اصلی قوم لر بوده ‏اند جای هیچ شکی وجود ندارد.

خاک بختیاری

وسعت سرزمین بختیاری نزدیک به 40000 کیلومتر مربع می‏رسد و شامل زاگرس مرکزی و دامنه‏ های آن می‏شود که به کوه‏ های بختیاری معروف است. این سرزمین شامل بخش‏های وسیعی از شمال و شمال‏ شرق استان خوزستان (شهرستان‏های ایذه، باغملک، مسجدسلیمان و بخش سردشت دزفول)، استان چهارمحال و بختیاری (شهرستان‏های اردل، لردگان، فارسان، کوهرنگ و بخش گندمان شهرستان بروجن)، قسمت‏ های غربی استان اصفهان (شهرستان‏ های فریدون شهر، بخشی از چادگان، فریدن) و نیز شرق استان لرستان (شهرستان الیگودرز و بخش‏ هایی از ازنا و درود) می‏ شود. البته در چند سده‏ ی اخیر گروه‏ هایی از بختیاری‏ ها به استان‏ های خراسان، فارس، تهران و قم کوچانده یا مهاجرت نموده ‏اند و در سه دهه ‏ی اخیر نیز علاوه بر جمعیت شهرنشین در محدوده‏ی بختیاری، بخش قابل توجهی از جمعیت شهرهای اهواز، آبادان، شوشتر، دزفول، هفتگل، رامهرمز، ماهشهر، امیدیه، بهبهان، شهرکرد، بروجن، فرخ‏شهر، اصفهان، فـلاورجان، فـولادشهر، زرین شهـر، شـاهین شهـر، نجف آباد، ویلاشهر، مبارکه، بهارستان و شهرک‏ های اطراف اصفهان را بختیاری‏ ها تشکیل می ‏دهند. تا اوایل حکومت رضاشاه پهلوی، حدود خاک بختیاری پیوسته بود اما به سیاست انگلیس و به جهت تسلط بر بختیاری اکثر منازل آنان را بین این چهار استان ادغام کردند و مرکزیت آن را به استان چهارمحال و بختیاری دادند.

چهارلنگ‌ها نیز در جنوب‏‌شرقی استان لرستان، شمال ‏غربی استان چهار‏محال و بختیاری و شمال‏ شرقی استان خوزستان زندگی می‌کردند. آنها ییلاق را در استان چهارمحال و بختیاری، قسمت‏ هایی از شهر‏های اردل و کوهرنگ سپری می‌کردند. قشلاق آنها نیز شمال ‏‌شرقی استان خوزستان، قسمت‏هایی از شهر‏های رامهرمز، باغ‌ ملک، هفتکل، مسجدسلیمان، شوشتر و دزفول بود.

طوایف و تیره‏ های بختیاری

با توجه به نمودار سازمانی، ایل بختیاری به دو شاخه اصلی چهار‏ لَنگ و هفت‏ لَنگ تقسیم می‌شود. هر چند که این دو شاخه از نظر فرهنگی تفاوت چندانی ندارند، اما جدایی محل سکونت و مسیر کوچ، باعث ایجاد تفاوت‌هایی نه چندان زیاد در نحوه گویش و لهجه این دو شده ‌است. چهارلنگ‌ها نیز همچون همتای خود هفت‌لنگ‌ها به چند کنفدراسیون ایلی تحت عنوان باب تشکیل می‌شوند که البته هیچگونه اشتراک فامیلی با یکدیگر ندارند. پیشینه این تقسیمات به اواخر قرن پانزدهم میلادی باز می‌گردد و به ‌عنوان نمودار اجتماعی ایل بختیاری شناخته می‌شود. این تقسیم بندی یکی از دقیق‏ترین و ناب‏ترین تقسیم بندی‏ها در بین اقوام ایران و جهان می ‏باشد و اکثر قوم شناسان بر این باورند که در نوع خود بی‏ نظیر است. این تقسیم بندی توسط خود بختیاری‏ ها برای دست‏یابی بهتر مردم به یک دیگر انجام شد و اصولاً چند روستای نزدیک به هم را با هم جمع می‏ بستند و یک نام بر روی آن‏ها می‏ گذاشتند. به طایفه ‏های هم جوار که در یک منطقه زندگی می‏ کنند یک باب گویند. البته بحث باب‏ها زیاد رواج ندارد اما مهم طایفه ‏های هر باب است که هر کدام از آنها نیز زیر مجموعه دارند مثلاً باب کیانرسی از ۲۶ طایفه تشکیل می‌شود که بواسطه تجمیع همین طوایف، باب مقتدر و قدرتمندی در بختیاری شناخته می‏ شود.

چهار لنگ‌ ها از پنج باب تشکیل می‌شوند که عبارتند از: کیانرسی، ذلکی، محمودصالح، مَی‏وند، موگویی.

هفت‏ لنگ‏ ها نیز شامل چهار باب هستند: بابادی، بهداروند، دورکی و دیناری.

طايفه‌ باورصاد در زیر مجموعه‌ی تیره سهونی از باب کیانرسی و ایل بختیاری است.

تقسیمات درون سازمانی بختیاری به ‌ترتیب به ‌این صورت است: ایل‏ ـ شاخه ـ باب‏ ـ تیره ـ طایفه‏ ـ تش‏ ـ اولاد‏ ـ خانوار ـ کُروبَو‏ (یا کُردا).

از نظر استقرار، کوچک‏ترین قرارگاه مال است که می‏تواند از چند بهون‏(سیاه چادر) یا چند خانه روستایی تشکیل شود. افراد یک مال معمولاً اقوام بسیار نزدیک هستند که غالباً اعضای یک اولاد، تیره یا طایفه می‏ باشند.

*علی‌قلی‌خان سردار اسعد (زادهی ۱۲۳۶ در منطقه بختیاری درگذشتهی ۲ آبان ۱۲۹۶ تهران) معروف به سردار اسعد بختیاری از رجال سیاسی دوره قاجار و از رؤسای ایل بختیاری بود.

برگرفته از کتاب شجره نامه بختیاری طایفه باورصاد تش هلیلی، نوشته هوشنگ صالحی پور- تهران ۱۳۹۳

مسجد‌سلیمان

مسجدسلیمان

شهرستان مسجد‌سلیمان در شمال شرقی استان خوزستان واقع شده است. مساحت اين شهرستان 7000 كيلومتر مربع و ارتفاع آن از سطح دريا 200 تا 350 متر است. اين منطقه ادامه كوه‌ های بختياري است كه شيب زمين‌های آن به سوي جلگه‌ی خوزستان كشيده شده است.

آب و هوای مسجد‌سليمان، بهاری زودرس اما سرسبز و پر طراوت كه از اوایل اسفند ماه آغاز می گردد و در اوايل ارديبهشت ماه هوای مطبوع بهاری به‌ تدريج جاي خود را به گرما مي‌ دهد و درجه‌ی حرارت آن در تابستان به بالای 50 درجه می‌ رسد. مهم‌ ترین کوه‌ های مسجدسلیمان عبارتند از: دِلا‌، تاراز، مُنار، کی‌نو، اُدِیو، لندر و سِترون. همچنین رودهای کارون، تمبی و شور در آن جریان دارد.

این خطه در زمان کیانیان، عیلامی‌ ها، مادها، پارس‌ ها، سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان دارای اهمیت فراوانی بوده و در زمان پیشدادیان به هنگام حکومت کیومرث، طهمورث، هوشنگ، جمشید و سایر پادشاهان پیشدادی مدتی مرکز حکمفرمایی و پایتخت بوده است. مسجدسليمان زادگاه چيش‏پش پارسي و کوروش بزرگ نیز بوده است. این شهر در قرن هشتم قبل از میلاد جزء سرزمین عیلام بوده و در آن عصر آساک نام داشت و در دوران پارس‌ ها پارسوماش(دارنده ذات برتر) و در قرون وسطی تُلغُر و تا آغاز فعالیت‌ های اکتشافی صنعت نفت جهانگیری خوانده می‌ شد. با حفر نخستین چاه نفت خاورمیانه به میدان نفتون معروف گردید و پس از آن در سال 1303 شمسی با تصویب لایحه‌ ای در مجلس به مسجد‌سلیمان تغییر نام یافت. انگلیسی‌ ها به این شهر M.I.S می‌ گفتند. در نام‌ گذاری مسجد‌سلیمان داستان‌ ها گفته و افسانه‌ ها آورده‌ اند که شاید از لحاظ تاریخی هیچ‌ کدام راهی به حقیقت نداشته باشند. آتشکده‌ ای از دوران باستان در یکی از ارتفاعات ويژه این شهر به نام سرمسجد باقی‌ مانده که نام شهرستان از آن گرفته شده است. بنا به گفته یاقوت حَمَوی، جغرافی‌ دان و تاریخ‌ نویس یونانی‌ تبار قرن ششم و هفتم قمری در آنجا آتشکده‌ ای قدیمی موجود است که تا روزگار هارون ‌الرشید روشن بوده است. سنگ‌ هایی سترگ در بنای آن بکار رفته که سنگینی برخی از این تخته ‌سنگ‌ های عظیم به ‌قدری است که حتی بیست مرد قدرتمند نیز قادر به حرکت دادن آن نیستند. چون ساکنین این حدود، بکار بردن این ‌گونه مصالح ساختمانی را از قدرت بشری خارج دانسته‌ اند ساختن آن را به دیوها نسبت داده‌ اند و چنین گفته‌ اند که حضرت سلیمان وقتی بر قالیچه‌ ی پرنده معروف خود می‌ نشست به ‌هنگام نماز هر جایی که می‌ رسید فرود می‌ آمد. بدین منظور دیوان مسجدی برای حضرت بنا ‌کردند تا هر وقت از این محل گذر کرد در آن نماز بگذارد و اثر مزبور یکی از مساجدی است که آن را مسجدِ ‌سلیمان می‌ نامند. اطراف این آتشگاه دارای پلکان‌ هایی است که بزرگ‌ ترین آن‌ ها 23 ردیفی می‌ باشد که در شرق صفه قرار دارد و به دشت متصل می‌ گردد. سرمسجد یک آتشگاه جاویدان متعلق به قرن هفتم قبل از میلاد است و یکی از مراکز تجمع زرتشتیان یکتاپرست برای عبادت خدای یکتا بوده است و علت انتخاب این محل از این نظر بوده که بر اثر گازی که از زمین بالا می‏ آمد و متصاعد می‏ شد، آنرا ساختند تا نیاکان ما آتش جاوید بر پا دارند. یکی دیگر از 12 آثار باستانی ثبت شده در این شهر، تپه کلگِ زری‏(کلگه زرین) است. این تپه باستانی در جنوب شهر مسجدسلیمان در منطقه کلگه، بالاتر از بیمارستان شرکت نفت قرار دارد و مربوط به هزاره‏ سوم قبل از میلاد است. آثار کنده کاری شده از انقلاب حضرت ابراهیم بر روی صخره‏ ای در کلگه زرین‏(کاوش در سال 1355ش) بیانگر پذیرش این انقلاب پسندیده و خدایی از سوی مردم آن زمان بوده و تاثیر آن بر کار هنرمندان متعهد آن دوره آشکار می ‏گردد. از عوامل ایجاد و گسترش شهر مسجد‌سلیمان اکتشاف نفت در این منطقه است. اولین چاه نفت خاورمیانه در این شهر در محله‌ ای بنام نمره‌ یک، پس از یک سال حفاری در 5‏ خرداد ماه سال ۱۲۸۷ شمسی‏(1908م) توسط مردان شجاع و غیوری از طایفه باورصاد و شهنی به مدیریت انگلیسی‏ ها به نفت رسید. بدین ترتیب نخستین شهر صنعتی ایران بوجود آمد که عروس شهرهای ایران نام گرفت. این چاه ۳۶۰ متر عمق داشت که از آن روزانه ۳۶۰۰۰ لیتر‏(معادل ۸۰۰۰ گالن) نفت استخراج می‌ شد که بعداً توسط خط آهن از محله ریل ‏وی بشکه ‏های نفت را با قطار حمل و از کنار روستای در‏خزینه در حدود 50 کیلومتری مسجدسلیمان روی شناور دوبه یا بارج‏ هایی که در رودخانه بندقیر مستقر بودند بارگیری کرده و سپس از طریق رودخانه کارون تا بندر آبادان عبور داده و توسط کشتی‏ های انگلیسی در لنگرگاه به مقصد کشور انگلستان منتقل می ‏شد. طایفه باورصاد برای سالیان متمادی از عمده مالکان مسجدسلیمان بوده ‏اند.

برگرفته از کتاب شجره نامه بختیاری طایفه باورصاد تش هلیلی، نوشته هوشنگ صالحی پور. تهران ۱۳۹۳